تبليغاتX
قشم کپی
قشم کپی
قالب وبلاگ


گویند مرا چو زاد مادر
 
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
 
بیدار نشست و خفتن آموخت

ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 20:13 ] [ قشمی ] [ ]
زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند.


زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید .......

جالبن بری به ادامی مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 2:46 ] [ قشمی ] [ ]
سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان  و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 1:31 ] [ قشمی ] [ ]

چند روش مفید برای کلافه کردن خانم ها


دختر خانم ها ناراحت نشن فقط جهت خنده !

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..

وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

همیشه آب را با بطری سر بکشید.

وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..

خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست ..

سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 15:31 ] [ قشمی ] [ ]
مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن (طنز)

-
تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

 
۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن

قیمت خروس در حد گاو
 ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت
به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به
دیوار مورچه خاک به گور)

 
۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد

نیروگاه بوشهر

 
۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این

 ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))
 ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو
زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..

 
۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی


 
۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها

 ۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد
 هدر میرفت
 ۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن
 مانتوهای چسبان
 ۱۱-پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی
نظیر دانشگاه و اشپزی
 ۱۲-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر
.......ممکن
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 2:12 ] [ قشمی ] [ ]

در اینجا معنی نام کشورهای جهان به ترتیب حروف الفبا آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان پرانتز یا کمانک آورده شده است.

آذربایجان: آتورپاتکان نگهدار آتش است(فارسی دری)
آرژانتین: سرزمین نقره(اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتاب) جنوبی(لاتین،یونانی)
آفریقای مرکزی: سرزمین بدون سرما(آفتاب)مرکزی(لاتین،یونانی)
آلبانی: سرزمین کوهنشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق(ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان(یونانی)
ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره نوح(ع)(فارسی دری)

ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 15:55 ] [ قشمی ] [ ]

سلام آقای ریس جمهورــخوبی؟خوشی؟سلامتی؟


من غلام هستم معروف به غلی سیاــ از بندرعباس مزاهمتون میشم ــ همونجایی که تابستون هواش خیلی گرمه ــ همون جایی که چک و چوکاش میرن دریا ماهی میگیرن تا شما بخوری ــ همون جایی که اگه یه روزی جنگ بشود آمریکای غلط کرده اول از همه بمب میزنه خرابش میکنه.من از بندرعباسم خالو ــ همونجایی که برادرم با پای خودش رفت به جنگ عراقیا ولی چند وقت بعدش جسدش آوردن در خانه.
آقای ریس جمهور ــ من یک پسر فکیرم ــ بپما مشتا داره و من پهلو بپم کار میکنم ــ چند وقتی میشه که دلم به یه دختری شده ــ من خیلی خاطرش میخاهم ــ
من آرزو دارم با نمزادم ازدواج کنم ــمن به خاطرش میخاهم برم کلاس نهظت سوات آموذی درس بخانم ــ من میخاهم برم دانشگا ــ ولی با چه پولی؟چوک همساده ما میره دانشگا ــمیگه هر سال یک میلیون تومن به بالا خرجش میشه ــ همساده ما پولداره ماشین داره ولی ما فقیریم ــ ما چتوری باید درس بخانیم و به آرزومان برسیم؟اسلن من دیگه درس نمی خانم.اسلن دیگه ازدواج هم نمیخاهم بکنم ــ ما که به نون شو محتاجیم که نباید آرزو بکنیم ــ آرزوی ما نون شوه ــ تو اول به ما گفتی نفت میارم سر سفرتون ما هم به تو رای دادیم ــ ما نفت نمی خاهیم خالو ــ ما به همی سوراغ و مهیاوه راضی هستیم ولی از وقتی تو اومدی سوراغ هم گرون شده ــ ما دیگه سوراغ هم سر سفره نداریم ــ اسلن تو اومدی چه بکنی؟دستمال کاغذی شده بسته ای هزار تومن ــ خا دگه ما چتوری چرممون را پاک کنیم؟


ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 15:53 ] [ قشمی ] [ ]
در يك مدرسه راهنمايي دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت مي كردم و چند سالي بود كه مدير مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفريح اول، پنج دقيقه ديگر نواخته شود و دانش آموزان به حياط مدرسه بروند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 0:45 ] [ قشمی ] [ ]
با تشكر از مريم سيدي
 
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن
بود، شش روز می گذشت.


فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد :
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را
دیده ای ؟

ادامه مطلب
[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 0:32 ] [ قشمی ] [ ]

کاش می شد که کسی می آمد
 
این دل خسته ی ما را می برد 
چشم ما را می شست 

کاش می شد که غم و دلتنگی 
راه این خانه ی ما گم می کرد 
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم 
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید 
و کمی مهربان تر بودیم 

کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد 
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم 
بذر امید به دشت دل هم 
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند 
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم 
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم 

کاش می فهمیدیم 
قدراین لحظه که در دوری هم می راندیم 

 کاش می دانستیم راز این رود حیات 
که به سرچشمه نمی گردد باز 

کاش می شد مزه خوبی را 
می چشاندیم به کام دلمان 

کاش ما تجربه ای می کردیم 
شستن اشک از چشم 
بردن غم از دل 
همدلی کردن را 

کاش میشد که کسی می آمد 
باور تیره ی ما را می شست 
و به ما می فهماند 
دل ما منزل تاریکی نیست 
اخم بر چهره بسی نازیباست 
بهترین واژه همان لبخنداست 
که ز لبهای همه دور شده ست 

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم 
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 16:39 ] [ قشمی ] [ ]

اولین شهردار قشم دار فانی را وداع گفة

عبدالرحمن ناظمی اولین شهردار قشم امروز۱۳۹۰/۰۱/۱۶ چشم از جهان فرو بست .

 وی متولد سال 1307 و دارای مدرک دیپلم بود و بعنوان اولین شهردار قشم در سال 1339 این سمت را بر عهده گرفت و به مدت 9 سال در این مقام بود .

وی پرسابقه ترین شهردار قشم تا این زمان می باشد . مراسم تشیع جنازه ایشان امروز عصر در مسجد ایمان قشم برگزار می گردد.

برای خانواده آن مرحوم و شهروندان، صبری عظیم و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام از خداوند متعال طلب می کنیم

[ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ] [ 16:24 ] [ قشمی ] [ ]
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه

 

 یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست  گفتار و نیک کردار خجسته باد

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت    روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم

 فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد  

[ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 18:30 ] [ قشمی ] [ ]
لیلی و مجنون (شعر طنز)



ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 23:36 ] [ قشمی ] [ ]

درخت

تو قامت بلند تمنایی ای درخت

همواره خفته است

در آغوشت آسمان

بالایی ای درخت !

دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار

زیبایی ای درخت !

وقتی كه بادها

در برگ های درهم تو لانه می كنند

وقتی كه بادها

گیسوی سبزفام تو را شانه می كنند

غوغایی ای درخت !

وقتی كه چنگ وحشی باران گشوده است

در بزم سرد او

خنیاگرغمین خوش آوایی ای درخت !

در زیر پای تو، اینجا شب است و شب زدگانی كه چشمشان، صبحی ندیده است

تو، روز را كجا ؟!

خورشید را كجا ؟!

در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت !

چون با هزار رشته تو با جان خاكیان، پیوند می كنی

پروا مكن ز رعد !

پروا مكن ز برق، كه بر جایی ای درخت !

سر بر كش ای رمیده كه

همچون امید ما

با مایی و یگانه و تنهایی ای درخت !


شعر از : سیاوش كسرایی


ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 17:52 ] [ قشمی ] [ ]
داستان مهندس و پزشک

 یک پزشک و یک مهندس در یک  مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
 مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد.
 گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم  سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند. 
 پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد.
 حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا  دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ  زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
  بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
 مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و  ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!
[ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 15:26 ] [ قشمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب